آینه را شکستم
تا تصویر سیاه دختر محو گردد
آینه را شکستم
تا آن چشمهای مبهوت وبی روح را دیگر نبینم
آینه را شکستم
تا درون شکسته خویش را التیام بخشم
آینه را شکستم
کاش میشد تمام آینه ها را شکست!
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 23:4  توسط
|

دیریست که با عشق هم آغوش شدم
در خلوت خود نشسته خاموش شدم
دیریست دگر عقل مرا یار نبود
در منظر دیگران مرا خار نمود
دیریست که کس دگر مرا یاد نکرد
از دوره خویش رانده همراه نکرد
دیریست که با غصه وغم یار شدم
بیگانه ز خویش گشته بیزار شدم
دیریست مرا با دگران کاری نیست
در دام فتاده ام دگر راهی نیست
+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 22:39  توسط
|